سیاست مادرزاد

بر کشور موی تو دلم پرچم باد
مثل شبِ خفته در اذانِ بیداد
کنسولِ غمت وعده ی ویزا داده
ای مرگ بر این سیاست مادرزاد
14 مهرماه سال 1404
قالب شعر :
رباعی

بر کشور موی تو دلم پرچم باد
مثل شبِ خفته در اذانِ بیداد
کنسولِ غمت وعده ی ویزا داده
ای مرگ بر این سیاست مادرزاد
14 مهرماه سال 1404
قالب شعر :
رباعی

بر پایِ غزل قافیه ها میمیرند
لای جسدِ عروض دَم میگیرند
ای وای بر این غریب مادر مرده
از حادثه ی سوتی شاعر پیرند
12 مهر ماه سال 1404 شمسی
قالب شعر :
رباعی

در قابِ مهِ غلیظ، دستی پنهان
از شانهی ترس دختری آویزان
یک قطرهی قرمز از زمان لَم داده
لای نفس حادثه ی بی وجدان

بر فاتحه ی عشقِ تو هر دَم صلوات
صد مرتبه بر شکلکِ آدم صلوات
با سرفه ی عاشقی کُلاهم افتاد
بر حادثهی شِفای شلغم صلوات

دیوانگیِ شعرِ مرا از بر کن
بی مایه ترین شاعرکان را خَر کن
هرگاه به صفحه ی دلم می آیی
قلّاده بگیر و بی صدا عَرعَر کن

بر پادری ام باز جنایت کردند
وجدان تَرَک خورده برائت کردند
عمری سَرِ دیوارِ دلم رقصیده
از نعشِ پلاسیده عیادت کردند

یک عمر دلم معتکفِ کرببلا ست
در سینه فقط پرچمِ سرخِ مولا ست
سوگند به ضَجّه ها و اشکِ فُطرُس
هر روزِ زمین تلاوتِ عاشوراست

در چلّه ی تو هِلال روحم صَفر است
نامم به پسر خواندگی ات مفتخر است
پایِ نفسم تنگ شده یا مَولا
پیچیده ترین نُسخه ی حالم سَفر است

بر شانه ی غَزّه درد و خون چسبیده
هر لحظه جنایت و جنون چسبیده
صَهیون به اشاره ی دَمِ سَیّد علی
معماری بودنش به نون چسبیده

بر صحنِ تَنت زکاتِ لَب جا مانده
صَد خُمس، خیالِ مستحب جا مانده
در بَندِ یکِ حضرتِ تيمارستان
فحاشی مَرد و اسمِ شب جا مانده

#سید_هادی_محمدی

از نَشتِ نقابِ دودی ات دق کردم
با هندسه ی عمودی ات دق کردم
بعد از دو سه نخ خاطره و مسدودی
در حادثه ی ورودی ات دق کردم

#سید_هادی_محمدی

در قحطی جمعه ها خبر نیست که نیست
از حنجره ی دُعااثر نیست که نیست
با آنکه بهانه سیصد و سیزده است
امّا، دَرِ خانه ی اگر نیست که نیست


در گوشه ی فاضلاب دفتر زده اند
با مشورتِ الاغ مَعبر زده اند
یک مُشت عَرق سوز به خاک افتاده
از چوبِ حراجِ شعر منبر زده اند

#سید_هادی_محمدی

در کوچه ی آرواره ها می میرم
با ساده ترین اشاره ها میمیرم
وا کن دَهنِ دوخته ی شعرم را
از خِنگی استعاره ها میمیرم

#سید_هادی_محمدی

ای سایه ی ماورا ، قَتیلُ العَبَرات
آلاله ی نینوا ، قَتیلُ العَبَرات
ماییم و خجالت و نگاه تاریخ
قد قامتِ سَر جُدا، قَتیلُ العَبَرات

#سید_هادی_محمدی

سَربندِ ارادتِ برادر عباس
فریاد ترین غیرتِ خواهر عباس
لب تشنه کنار رود دستانش ریخت
بازوی وفا، حیایِ پَرپَر عباس

#سید_هادی_محمدی

هر چند که قامتِ خِضابت خون است
هنگامه ی با حُسَینِ تو اکنون است
با رمزِ تَوَکَّلتُ عَلی نَصر الله
در ضاحیه روز آخرِ صَهیون است
#سید_هادی_محمدی

ای کاش که قابِ خانه دیوار نداشت
در شهرِ شما فاجعه تکرار نداشت
پهلویِ غم و چادرِ سیلی خورده
افسوس در آن کوچه علمدار نداشت

#سید_هادی_محمدی